لغت نامه دهخدا
پاکیزه دهائی. [ زَ / زِ دَ ] ( حامص مرکب ) زیرکی:
پاکیزه دل است این ملک شرق و ملک را
پاکیزه دلی باید و پاکیزه دهائی.منوچهری.
پاکیزه دهائی. [ زَ / زِ دَ ] ( حامص مرکب ) زیرکی:
پاکیزه دل است این ملک شرق و ملک را
پاکیزه دلی باید و پاکیزه دهائی.منوچهری.
زیرکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل پاکیزه باید بر سر دار که کل ز آیینه بیند روی دلدار
💡 آن گوهر پاکیزه و آن درّ یگانه ۰ون جوش برآورد زمین گشت و سما شد
💡 دلش در بند آن پاکیزه دلبند به شاهد بازی آن شب گشت خرسند
💡 زهد با نیت پاک است، نه با جامهٔ پاک ای بس آلوده، که پاکیزه ردائی دارد
💡 خاطر از آیینه صبح است روشنتر مرا این صفا از صحبت پاکیزهرویی یافتم