لغت نامه دهخدا
پادشاه بوران. [ دْ / دِ ] ( اِخ ) یکی از ملازمان امیرتیمور گورکان که در واقعه دمشق به سال 803 هَ. ق. از جانب وی برسالت نزد ملک فرخ مدافع آن شهر رفت. ( حبیب السیر ج 2 ص 160 ).
پادشاه بوران. [ دْ / دِ ] ( اِخ ) یکی از ملازمان امیرتیمور گورکان که در واقعه دمشق به سال 803 هَ. ق. از جانب وی برسالت نزد ملک فرخ مدافع آن شهر رفت. ( حبیب السیر ج 2 ص 160 ).
یکی از ملازمان امیر تیمور گورکان که در واقعه دمشق بسال ۸٠۳ از جانب وی برسالت نزد ملک فرخ مدافع آن شهر رفت
💡 عدل کن باری مشو مغرور جاه تا شوی در هر دوعالم پادشاه
💡 ای تاج فرق شاه فلک خاک پای تو وی پادشاه صورت و معنی گدای تو
💡 اهلی، گدای کویت گر گشت پادشاه است عیش گدای این در صد پادشه ندارد
💡 در تو نیابد غضبِ شاه راه هیچ مَتَرس از غضبِ پادشاه
💡 چگونه من به تن خویش پارسا گردم که پادشاه تنم پارسا نمی گردد
💡 خدا بهشت دو تا آفرید در دو جهان یکی است خلد و دگر ملک پادشاه زمین