ورو گردی
مترادفها
بازگشت، برگشت
لغت نامه دهخدا
وروگردی. [ وُ گ ِ ] ( ص نسبی، اِ ) بروجردی: احمدبن عبد العزیز... احموله وروگردی را به حضرت معتضدی فرستاد. احموله... به اصفهان نارسیده آفتاب دولت آل عجل به مغرب فنا فروشد. ( ترجمه محاسن اصفهان چ فروخی ص 83 ). || تفتی وآن قسمی کرباس منقش باشد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
بروجردی احمد بن عبد العزیز... احموله وروگردی را بحضرت معتضدی فرستاد احموله باصفهان نارسیدن آفتاب دولت آن عجل بمغرب فنا فرو شد تفتی و آن قسمی کرباس منقش باشد
جمله سازی با ورو گردی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 که گردی ناگهان و جان دهی تو نداری از تن و جان آگهی تو
💡 تفکّر کن تو در خلق سماوات که تا ممدوح حقّ گردی در آیات
💡 اگر نستانی از وی داد ما تو مشوّش گردی از فریادِ ما تو
💡 اگر یابد ز راهت باد گردی ز سر بگذارد این بیهوده گردی
💡 نیست شو تا هست گردی ای پسر ور نگردی پست گردی ای پسر
💡 چه گردی گرد اغیاران شب و روز به جز یاران و با یاران به سر بر
💡 در طول سالهای طولانی، تکرار مداوم این ورو گردیهای سیاسی باعث شد که مردم نسبت به وعدههای انتخاباتی و تغییرات ساختاری در حکومت بیاعتنا شوند.
💡 چرخشهای فکری و ورو گردیهای مذهبی در دوران باستان، تأثیر عمیقی بر شکلگیری فرهنگ و آداب و رسوم جوامع مختلف در آن نواحی گذاشته بود.
💡 او با وجود تمام تلاشهایی که برای تغییر مسیر زندگی خود انجام داد، همچنان در همان ورو گردیهای تکراری و بیهوده گرفتار شده بود.