وردش کران دار
جمله سازی با وردش کران دار
غم بست لبم آخر، درد دل بیماران از ناله شود وردش، زو مرده به خاموشی
چو حاضر بود پیش آن خصم کین خواه که وردش به خون خویشتن شاه
بود وردش ز جان و دل یا رب تن نمیزد دمی نه روز و نه شب
پیری دیدیم جمله ی وردش یا هو گفتیم بگو تو کیستی گفتا هو
چو بیعشق است او جسمیست بیجان چه وردش اهرمن باشد چه یزدان