وادید امدن
لغت نامه دهخدا
( وادید آمدن ) وادید آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) پدید آمدن: به یک ساعت صدهزار نور در دل بوحنیفه وادید آید. ( راحة الصدور راوندی ). رابعه گفت این همه هست ولکن منی و خودپرستی و انا ربکم الاعلی از گریبان هیچ زنی برنیامده است و هیچ زن هرگز مخنث نبوده است اینها از مردان وادید آمده است. ( تذکرة الاولیاء عطار ). پرسیدند که در این راه چه عجب تر دیده ای ؟ گفت آنکه کسی آنجا هرگز وادید آید. ( تذکرة الاولیاء عطار ).
فرهنگ فارسی
( وادید آمدن ) ( مصدر ) پدید آمدن ظاهر شدن: (( دست معجز نبوت عروس نیم خرمار با داماد بوحینفه زفاف داد بیک ساعت صد هزار نور در دل بوحنیفه وادید ( وادیذ ) آمد... ) )
جمله سازی با وادید امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت: آنکه کسی آنجا هرگز وادید آید.
💡 عزم وادید خود آن قاعده دان دارد باز خانه آینه امروز صفا خواهد داشت
💡 تا گشته ام ز آمد و رفت نفس ملول وادید و دید هیچکسم در ضمیر نیست
💡 یک ذرّه چو وادید نخواهی آمد خود را چه دهی جلوهگری چندینی