وادید
لغت نامه دهخدا
وادید. ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) سرکشی در کار. ( آنندراج ). || بازدید:
بعبرت [ بین ] جهان را تا کند قطع امید از تو
که دیدنهای رسمی را ز پی وادید میباشد.صائب ( ازآنندراج ).رجوع به وادیدن و بازدیدن شود. || ( ص ) پدید. بادید: به یک ساعت صدهزار نور در دل بوحنیفه وادید آید. ( راحة الصدور راوندی ).
فرهنگ معین
(مص مر. ) بازدید، سرکشی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پدید بادید
ویکی واژه
بازدید، سرکشی.
جمله سازی با وادید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عید و نوروز به مردم چه مبارک می بود چشم وادید نمی داشت گر از پی، دیدن
💡 گشودم بی تأمل دیده بر دنیا، ندانستم که دیدن های رسمی دارد از دنبال وادیدن
💡 ساز هستی غیر آهنگ عدم چیزی نداشت هر نوایی راکه وادیدم خموشی میسرود
💡 مفت این عصر است بیدل گر میان دوستان گاهگاهی دید و وادیدی به دعوت میشود
💡 زنده و مرده به وادید ز هم ممتازند مرده دانیم کسی را که نبیند ما را
💡 مده زحمت به دیدن های پی در پی عزیزان را که دیدن های رسمی نیست جز تکلیف وادیدن