فرهنگستان زبان و ادب
{submultiplicative norm} [ریاضی] فرمول دار
{submultiplicative norm} [ریاضی] فرمول دار
فرمولدار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاهِ پیلان را دو برادر دستور بودند یکی هنج نام، جهان دیده، کار آزموده و صلاحجوی و صوابگوی و دیگری زنج نام، خونریز، شورانگیز، فتنهانداز و فساداندوز، بیباک و ناپاک.
💡 استون هنج یکی از خارقالعادهترین آثار پیشازتاریخ انگلستان بهحساب میآید. این بناهای سنگی بزرگ در شهرستان «ویلتشر» در ناحیه جنوب غربی انگلستان است واقعشدهاست. چیزی که امروز از استون هنج قابلمشاهده است، باقیمانده نهایی آن بهحساب میآید که حدود ۳۵۰۰ سال پیش درستشدهاند.
💡 کمندی عدو هنج از بهر کین فرو هشته چون اژدهائی ز زین