هرزه خای

لغت نامه دهخدا

هرزه خای. [ هََ زَ /زِ ] ( نف مرکب ) یاوه گوی و بی صرفه گوی. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( هرزهخا ی ) (صفت ) ۱- هرزه خوراک. ۲- یاوهگوی بیهودهگو.

جمله سازی با هرزه خای

💡 ریشه‌شناسی: فارسی «بدمعاش»، «بد» (از فارسی میانه vat) + معاش (عربی). در هند به شخص بدسیرت و هرزه گویند.

💡 روزى به آن حاجى كه پسرش هرزه و لاابالى شده بود و خودش خون مى خورد و خاموشبود اهل خانه خبر دادند: كه امروز آقا پسر كار تازه اى كرده است يكدستمال ارمنى بادمجان با خود به خانه آورده است.

💡 بی محل چون مرغ هنگام لب مگشا که من چون جرس از هرزه نالی بی اثر گردیده ام

💡 به افسون قبول خلق تاکی هرزه‌گو باشم اگر حرفم به خاک افتد دعاها مستجاب افتد

💡 بر در بیگانگان هرزه چرا می‌رویم دوست چو هم‌خانه شد خوشتر از اینجا کجاست

💡 اگر زيادروى در سخن گفتن شما و هرزه چرانى دردل شما نبود، هرچه من مى بينم، مى ديديد و هر چه مى شنوم، مى شنديد

باد موافق یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز