لغت نامه دهخدا
نیکی اندوز. [ اَ ] ( نف مرکب ) نکوکار. ثواب اندوز:
پس از من تو بهروز و فیروز باش
همیدون همه نیکی اندوز باش.شمسی ( یوسف و زلیخا ).
نیکی اندوز. [ اَ ] ( نف مرکب ) نکوکار. ثواب اندوز:
پس از من تو بهروز و فیروز باش
همیدون همه نیکی اندوز باش.شمسی ( یوسف و زلیخا ).
نکوکار. ثواب اندوز
💡 سیه رنگی شب تاریکی اندوز چو افعی پوست افکنده همان روز
💡 سیه پیر قلم آن حکمت اندوز که شد طوطی خط را نکته آموز
💡 وحشی فراغت میکند کز دولت انبوه تو سد خانه پر اسباب شد جان ملال اندوز را
💡 ساقی نظری کز همه دلسوز تریم وز ذره به مهر حسرت اندوز تریم
💡 ترا عیشی خوش و روزیست فیروز چه میخواهی از این جان غم اندوز
💡 بذل نزدیک همت تو چو وام کرمت وام تو ز شکر اندوز