لغت نامه دهخدا
نیکوقریحه. [ ق َ ح َ / ح ِ ] ( ص مرکب ) صاحب ذوق. دارای قریحه ای توانا.
نیکوقریحه. [ ق َ ح َ / ح ِ ] ( ص مرکب ) صاحب ذوق. دارای قریحه ای توانا.
صاحب ذوق دارای قریحه ای توانا.
💡 م. سرشک، افزون بر بهرهمندی از قریحه و فطرت شاعری، در شعر خویش از دیدگاهی انسانی و اجتماعی سخن میگوید و چون از فرهنگ ایران و زبان فارسی بهرهور است، میتواند اندیشهها و دریافتها و پدیدههای زیبای جهان شاعرانه خود را بهصورت دلکش و پرتاثیر به ما عرضه کند.»
💡 قریحه شاعری را از پدر به ارث برده بود و «شرقی» تخلص میکرد. کتیبههای آرامگاه حافظ در شیراز و کتیبههای حجاری شده موزه ایران باستان به خط ثلث اوست.
💡 مهمترین آثار مفتون، علاوه بر کتاب کشکول، مجموعه کوچک اشعار اوست بنام هدیةالعشاق که شامل دوبیتی، رباعی، غزل، مثنوی و تعدادی قصاید از وی به یادگار مانده که این آثار اوج اندیشه ادبی و قریحه شاعری او را نشان میدهد.