نیکو سیاست

لغت نامه دهخدا

نیکوسیاست. [ سیا / س َ ] ( ص مرکب ) خوب اداره کننده. باتدبیر. مدبّر: قُبضه؛ شبان نیکوسیاست مر گوسپندان را. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

عادل سخت گیر. که خطا کار را زود مجازات کنند.

جمله سازی با نیکو سیاست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به من حیفست شمشیر سیاست‌دار عبرت هم که بردم جان ز هجر و می‌برم نام محبت هم

💡 وانکه از هیبت سیاست او گرگ یاغی سگ شبان باشد

💡 هر که ز بیم سیاست تو فرو خفت محشر برخیزد و نگردد بیدار

💡 تا جور را سیاست او خوار و زار کرد بر دزد صد ستم ز سگ کاروان رسید

💡 پایم ازین گنه که نه جاری به راه توست مستوجب سلاسل قهر و سیاست است