نیک اسبه
فرهنگ فارسی
جمله سازی با نیک اسبه
که از بیم او زهره درباختی دو اسبه اجل بر سرش تاختی
با لشکری عظیمتر از جیش روم و روس شاه حبش دو اسبه برآمد ز مکمنا
شدند آن سروران دلشاد ازان کوه دو اسبه در گریز افتاد اندوه
دو اسبه کردم آغاز تک و پو چو یوز افتاده در دنبال آهو
دلم تصور آن کرد کز تو برگردد دو اسبه خیل خیال تو بر سر ما تاخت
اوّل ز خودش بزخم دور اندازند و آنگاه دو اسبه از پیش می تازند