لغت نامه دهخدا
نیم طبیب. [ طَ ] ( ص مرکب ) کسی که دعوی طبابت کند لیکن مهارت نداشته باشد.
- امثال:
نیم طبیب بلای جان است و نیم ملا خطر ایمان. ( یادداشت مؤلف ).
نیم طبیب. [ طَ ] ( ص مرکب ) کسی که دعوی طبابت کند لیکن مهارت نداشته باشد.
- امثال:
نیم طبیب بلای جان است و نیم ملا خطر ایمان. ( یادداشت مؤلف ).
کسی که دعوی طبابت کند لیکن مهارت نداشته باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است به یاد روی تو دردی، طبیب صد درد است
💡 در دبستان جنون شوق توام بودی ادیب نبض بیمار تو را هرگز نمیداند طبیب
💡 سودمندم نیست گلقندم دهی چند ای طبیب باید از لعل لب دلبر علاج درد کرد
💡 مهندس هرم زوسر و اولین طبیب بوده است.بعد مرگ به لقب خدای پزشکان رسیده است.
💡 آمد ندای آسمان آمد طبیب عاشقان خواهی که آید پیش تو بیمار شو بیمار شو
💡 یاران طبیب ساقی و ساقی طبیب ما جان در خمار دیگر و دل در تب دگر