لغت نامه دهخدا
نیم زنگی. [ زَ ] ( ص مرکب ) سیه چرده. کبود. در بیت زیر مقصود سپهر است:
ازین ابلق سوار نیم زنگی
که در زیر ابلقی دارد دورنگی.نظامی.
نیم زنگی. [ زَ ] ( ص مرکب ) سیه چرده. کبود. در بیت زیر مقصود سپهر است:
ازین ابلق سوار نیم زنگی
که در زیر ابلقی دارد دورنگی.نظامی.
سیه چرده. کبود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هندوی زلف ترا برشه خاور کمین زنگی خال ترا بر طرف چین مکان
💡 حقهٔ پر لعل را دادی به باد همچو زنگی در سیهرویی تو شاد
💡 علاء دولت و ملت محمد زنگی که گرد حادثه از ساحت زمانه برفت
💡 یا تو گفتی که از جوال سیاه زنگیی کور سرمه ریخت به چاه
💡 عاشقم بر زشت و بر زیبا تمام زنگیت را من یکی زنگی غلام
💡 که این زنگی مردم کش ترا کیست که بس سختست با زنگی ترازیست