فراخ گلو

لغت نامه دهخدا

فراخ گلو. [ ف َ گ َ ] ( ص مرکب ) فراخ سر. فراخ دهانه. رجوع به فراخ دهانه شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) چیزی که دهانه آن گشاد و فراخ باشد.

جمله سازی با فراخ گلو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گلو گشاده چو فرج فراخ ماده خران که کیر خر نرهد زو چو پیش او برخاست

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز