لغت نامه دهخدا
خردمند شدن. [ خ ِ رَ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) عقل. ( دهار ). تأرّب تأبّی. ( تاج المصادر بیهقی ).
خردمند شدن. [ خ ِ رَ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) عقل. ( دهار ). تأرّب تأبّی. ( تاج المصادر بیهقی ).
عقل تابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و دسته سوم براى فهميدن و تعقل و تدبر و براى خردمند شدن.
💡 در پای مرد پیر و در قلمرو افسونشده وی است که گیلگمش آغاز به خردمند شدن میکند (این بخش یادآور سخنان شیدوری در نسخهٔ بابلی باستان و نصایح کتاب جامعه است). در حماسه گیلگمش، خردمندی روشنی که گیلگمش به آن دست یافته، دانش خود و داستان «طوفان» است. در سنت بابلی او به خردمندیِ از نوع دیگری نیز دست مییابد. در سرآغاز حماسه او قهرمانی توصیف میشود که: