لغت نامه دهخدا
میان لاغر. [ غ َ ] ( ص مرکب ) کمرباریک. کمرلاغر. که کمری باریک و لاغر دارد. ( از یادداشت مؤلف ):
همش رنگ و بوی و همش قد و شاخ
سواری میان لاغرو برفراخ.فردوسی.
میان لاغر. [ غ َ ] ( ص مرکب ) کمرباریک. کمرلاغر. که کمری باریک و لاغر دارد. ( از یادداشت مؤلف ):
همش رنگ و بوی و همش قد و شاخ
سواری میان لاغرو برفراخ.فردوسی.
کمر باریک کمر لاغر که کمری باریک و لاغر دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سخن کنار پر خون که مراست هم بگویم به میان لاغر او، که درین کنار بادا
💡 کی در کنارم آید؟ چو زان میان لاغر در چشم من نیاید غیر از کمر، که بستش
💡 سبب انقلاب بدر و هلال روی خوب و میان لاغر تست
💡 همش رنگ و بوی و همش قد و شاخ سواری میان لاغر و بر فراخ
💡 یکی باره ی نغز فربه سرین میان لاغر و چابک و دوربین
💡 گرد میان لاغر آن خان نیکوان پیچیده دایم آن کمر تنگ خانه بین