نیم رخساره

لغت نامه دهخدا

نیم رخساره. [ رُ رَ / رِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) نیم رخ. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نیم رخ شود.

فرهنگ فارسی

نیم رخ ٠

جمله سازی با نیم رخساره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم صنم مه رو گه گاه مرا می‌جو کز درد به خون دل رخساره همی‌شویم

💡 نیست در دور رخش روی زمین را خال شب با چنین رخساره چون شمع شبستان گویمش

💡 سیر دارد گلشن رخساره‌اش از عکس جام تا گل پیمانه آن آیینه رو بر کف گرفت

💡 برداشتم، كودكى بيرون آمد در كمال طهارت و پاكيزگى. بر رخساره راست وى خالى وگيسوان گذاشته، آمد و بر كنار ابومحمّد نشست.

💡 نرگس اندر بوستان رخساره او دید و گفت حال بلبل بین و با گل عمر ضایع کردنش

💡 شاعر فارسى نيز مى گويد: (رنگ رخساره خبر ميدهد از سر درون )!