لغت نامه دهخدا
نیازشگاه. [ زِ ] ( اِ مرکب ) معبد. ( یادداشت مؤلف ): کنشت، نیازشگاه یهودیان باشد. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ) ( یادداشت مؤلف ).
نیازشگاه. [ زِ ] ( اِ مرکب ) معبد. ( یادداشت مؤلف ): کنشت، نیازشگاه یهودیان باشد. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ) ( یادداشت مؤلف ).
معبد. کنشت: نیازشگاه یهودیان باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخرام و باز جلوه ده آن سرو ناز را پامال خویش کن سر اهل نیاز را
💡 تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد
💡 ایدل گدایی از کرم کار ساز کن خود را زمنت همه کس بی نیاز کن
💡 خواصگان در خون خود غلتند باز از حیا و شرم در عجز و نیاز
💡 صفای دل ز جهان بی نیاز کرد مرا که روی آینه محتاج زر نمی باشد
💡 یک گره در نیاز و ذکر خدا یک گره مانده از نماز جدا