نگهبانی نمودن

مترادف‌ها

پاسبانی کردن، مراقبت کردن، نگهبانی دادن

متضادها

رها کردن، غفلت کردن

لغت نامه دهخدا

نگهبانی نمودن. [ن ِ گ َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) نگهبانی کردن. || مراقبت کردن. پاسبانی کردن:
خواجه روزی سوی خانه رفته بود
بر دکان طوطی نگهبانی نمود.مولوی.

جمله سازی با نگهبانی نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن‌ها همراه تیراندازان خود در اریتریا جلوتر از هلنی‌ها به نگهبانی مشغول شدند. (کتاب نهم، بند ۲۲)

💡 چه کنم آه که هر لحظه برون می آرد عرق شرم تو از پرده نگهبانی چند

💡 پیامبر اسلام: یک شب نگهبانی در راه خدا از هزار شب عبادت بهتر است؛ آن هم شب‌هایی که روزهایش را روزه بگیرد.

💡 گنج خود خواندیَم و رفتی و بگذاشتیَم ای عجب؛ بعد تو با کیست نگهبانی من!

💡 دفتر نگهبانی، اتاقک نگهبانی، برج یا برجک نگهبانی، و پاسراه از انواع مکان‌های استقرار نگهبانان هستند.

💡 گفتم: من عمروام، خدا عمرت دهاد. پسر سعیدم، خدا سعادتت دهاد. نواده‌ی مسلمم خدا سلامتت داراد. وی گفت: از امشت تو ما را نگهبانی همی‌کنی.

💡 سربازان آموزش‌دیده وظیفه دارند با دقت بسیار زیاد از مرزهای حساس کشور در برابر هرگونه نفوذ دشمن یا فعالیت‌های غیرقانونی گروه‌های تروریستی نگهبانی نمودن و از امنیت ملی محافظت کنند.

💡 در دوران باستان، محافظان سلطنتی مسئول بودند که شبانه روز در مقابل قصر پادشاه نگهبانی نمودن تا امنیت خانواده سلطنتی و گنجینه‌های ارزشمند پادشاهی را به طور کامل تامین نمایند.

💡 برای جلوگیری از ورود حیوانات وحشی به دام‌های صیادان، لازم است که نگهبانان شبانه با چراغ‌های خود در اطراف منطقه نگهبانی نمودن و از آسیب رسیدن به تجهیزات جلوگیری کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران