پاسبانی

لغت نامه دهخدا

پاسبانی.( حامص مرکب ) نگاهبانی. نگهبانی. حراست:
به بیشی چرا شادمانی کنم
بدین خواسته پاسبانی کنم.فردوسی.بدرویش بر مهربانی کنم
بپرمایه بر، پاسبانی کنم.فردوسی.که گفتار او مهربانی بود
بجان تو بر پاسبانی بود.فردوسی.پی شیر مردانت باید گرفتن
مرو چون سگان از پی پاسبانی.
هر زمان گوینددل در مهر دیگر یار بند
پادشاهی کرده باشم پاسبانی چون کنم.سنائی.پاسبانی که بهر مزد بود
پاسبان نی که سیم دزد بود.امیرخسرو.|| پاسبانی کردن، رعایت.

فرهنگ عمید

نگهبانی، محافظت.

فرهنگ فارسی

نگهبانی نگاهبانی حراست.
نگاهبانی حراست

جمله سازی با پاسبانی

💡 به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش به هر دو دست نگهدار چون صدف سر خویش

💡 مخور می دگر این زمان خوش بخواب که ما پاسبانیم و سر پر شتاب

💡 آن یکی را پاسبانی منصب است پاسبان جانشان روز و شب است

💡 پاسبانی جهان گر تو بگویی بکند فتنه بی‌عدل کزین پیش جانسوزی کرد

💡 معشوق، پاسبانی ما عاشقان کند بلبل ز غنچه قفل زند آشیانه را

💡 حسن تو گنج خسروی و تا بود نهان از بهر پاسبانی گیسو چو مار کرد

چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز