نگاهبانی
مترادفها
نگهبانی، پاسبانی، مراقبت
متضادها
غفلت، سهلانگاری
لغت نامه دهخدا
نگاهبانی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) حراست و نگهداشت چیزی.( آنندراج ). محافظت. حراست. ( از ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). مراقبت. حرس. ( یادداشت مؤلف ). عمل نگاهبان. رجوع به نگاهبان و نگهبانی شود. || ( اصطلاح نظامی ) قراولی. کشیک. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص. ) محافظت، مراقبت.
فرهنگ عمید
= نگهبانی
فرهنگ فارسی
۱ - حفاظت حراست محافظت. ۲ - قراولی کشیک.
ویکی واژه
محافظت، مراقبت.
جمله سازی با نگاهبانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو کرد قصد نگه، کار غیر ساخت نخست که چشم او به فریب از نگاهبانی بست
💡 بهر نگاهبانی کفش مسافران بر درگهش هزار چو خاقان و قیصر و است
💡 سوم آنکه شیوه عدالت و دادخواهی، باعث دوام و خلود سلطنت می گردد، چون دولت سرای پادشاهان را پاسبانی از این هشیارتر، و کاخ رفیع البنیان سلاطین را نگاهبانی از این بیدارتر نیست.
💡 غرض زدوری چون من نگاهبانی چیست به گرد گلشنت انگار خار دیوارم
💡 نگاهبانی جوهر چو نیست در حد عکس چه سود از آنکه همه دزد را شناخته اند