لغت نامه دهخدا
نورد رفتن. [ ن َ وَ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) در تداول، کلنجار رفتن. سروکله زدن. ( فرهنگ فارسی معین ).
نورد رفتن. [ ن َ وَ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) در تداول، کلنجار رفتن. سروکله زدن. ( فرهنگ فارسی معین ).
در تداول: کلنجار رفتن. سرو کله زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اولم خوان نهاد و خورد آورد خدمتی خوب در نورد آورد
💡 گه از نشاط برانگیخت باد خاک نورد گه از نیام برآهیخت آب آتشبار
💡 تو زان ره که شد باژگونه نورد بخواه از خدا حاجت و باز گرد
💡 این همه نقشها که میبینی از یکی کارگاه دان و نورد
💡 چنانش در نورد آرد سرانجام که نتواند زدن فکرت در آن گام