نوازش کنان

مترادف‌ها

با مهربانی، محبت‌آمیز

متضادها

با خشونت، با بی‌رحمی

لغت نامه دهخدا

نوازش کنان. [ ن َ زِ ک ُ ] ( ق مرکب ) به مهربانی. به لطف. در حال نوازش کردن و نواختن:
نوازش کنانش ملک پیش خواند
ملک وار بر کرسی زر نشاند.نظامی.

فرهنگ فارسی

به مهربانی. به لطف. در حال نوازش کردن و نواختن.

جمله سازی با نوازش کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 قابل ذکر است که نوازش‌های غیابی از بهره نوازشی بالایی برخوردار است و تقریباً از تمامی فیلترهای نوازشی به راحتی عبور می‌کند.

💡 از حرص آن گدازش وز عشق آن نوازش باری جگر درونم خون شد مرا جگر نی

💡 خداوندا! همى خواهيم كه در اين جهان به زير سايه پرچم محمد(ص ) به سر بريم، ودر آن جهان با وى همسايه باشيم؛ و از آن آسايش و اطمينان كه جان او را نوازش مى دهدبهره مند گرديم... (164)

💡 آرامش و وقار و سيماى متفكر (محمّد) از زمان نوجوانى در بين همسن و سالهايش كاملامشخص بود. بقدرى (ابوطالب ) او را دوست داشت كه هميشه مى خواست با او باشد ودست نوازش بر سر و رويش كشد و نگذارد درد يتيمى او را آزار دهد.

💡 نرسد چون سخن من به دو عالم صائب؟ عشق را دست نوازش به سر دوش من است

💡 از سادگی به دست نوازش کنم حساب از هر که روی دست من ناتوان خورم

💡 باد ملایم پاییزی با آرامشی وصف‌ناپذیر، از میان شاخ و برگ درختان می‌گذشت و با نوازش کنان، برگ‌های زرد و خشک را به زمین می‌ریخت.

💡 او در حالی که با نوازش کنان بر سر کودک خفته دست می‌کشید، منتظر بود تا خواب او عمیق‌تر، آرام‌تر و بدون هیچ دغدغه‌ای باشد.

💡 شاعر در اشعار خود، اغلب از توصیف باران که با نوازش کنان بر گل‌های صحرا می‌بارد، برای القای حس آرامش و صلح استفاده می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران