فرهنگستان زبان و ادب
{residual deposit} [زمین شناسی] 1. مواد بازمانده از هوازدگی درجا 2. کانسار تشکیل شده در رُس براثر تبدیل ترکیب های فلزی، مانند منگنز، آهن، سرب یا روی به شکل های اکسید ناشی از هوازدگی سطحی یا نزدیک به سطح
{residual deposit} [زمین شناسی] 1. مواد بازمانده از هوازدگی درجا 2. کانسار تشکیل شده در رُس براثر تبدیل ترکیب های فلزی، مانند منگنز، آهن، سرب یا روی به شکل های اکسید ناشی از هوازدگی سطحی یا نزدیک به سطح
💡 بازماندی و نخواهی رفت تو بر سر این ره، بخواهی خفت تو
💡 بازماندی همچو سگ مردار را کی ترا بگشاید این اسرار را
💡 بازماندی اندرین دریای کل پای تا سر بسته اندر بند و غل
💡 چرا کاینجا بصورت بازماندی از آن از دید دیدش بازماندی
💡 بسی شادی بکردی کام راندی کنون چون پیر گشتی بازماندی
💡 بازماندی تو به زندان ابد ذرّهای بویی نبردی از احد