نمک لاخ

لغت نامه دهخدا

نمک لاخ. [ ن َ م َ ] ( اِ مرکب ) نمک زار. نمکستان: این بحیره [ بختگان ] نمک لاخ است و دور آن بیست فرسنگ است. ( فارسنامه ابن بلخی ص 153 ). این بحیره میان شیراز و سروستان است، نمک لاخی است. ( فارسنامه ابن بلخی ص 152 ). منزل دوازدهم بر کنار نمک لاخ سیرجان ده فرسنگ. ( فارسنامه ابن بلخی ص 162 ).

فرهنگ عمید

نمکزار.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نمکزارنمک لان.

جمله سازی با نمک لاخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست صد گونه بلا بر من درویش رسیدست

💡 داغ شوقت زِیرمشق منت هرپنبه نیست اشک خودکافیست‌گر خواهدکباب ما نمک

💡 آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است لب لعلش به کبابم نمک سنگ زده است

💡 حدیثی از لب تو گفته مدعی در بزم بزخمهای درونم نمک پراکند است

💡 دامن کشان و دست فشان می کنی خرام می گیرد از غبار تو روی زمین نمک