محابس

مترادف‌ها

ظرف‌ها، مخازن، محفظه‌ها

لغت نامه دهخدا

محابس. [ م َ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَحبَس. ( از اقرب الموارد ). رجوع به محبس شود. || ج ِ مِحبَس. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(مَ بِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ محبس.

فرهنگ عمید

= محبس

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع محبس.

ویکی واژه

جِ محبس.

جمله سازی با محابس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وظایف مدیریت کشف جرایم عبارت بود از بررسی جراید و تحقیقات راجع به فقره های مطبوعاتی سری و جزایی، تدقیق پرونده های جزایی و دریافت گزارش واقعه های روزانه از وزارت داخله و مراقبت آن گزارش ها. همچنان گزارش های اجراآت دوسیه های جزایی که از څارنوالی های ولایات بدست می آمد، ترتیب٬ تنظیم و توحید عمومی گزارش های رسیده٬ بررسی وضع محابس و توقیف خانه های محبوسان و اصلاحاتیکه در مورد بعمل آمده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران