لغت نامه دهخدا
نمون کردن. [ ن ُ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب )نمودن. اظهار کردن. بازگفتن. شرح دادن:
دبیری را همانگه نزد خود خواند
سخن های چو زهر از دل برافشاند
ز شهر و با همه شاهان نمون کرد
که بی دین چون شد و زنهارچون خورد.فخرالدین اسعد.
نمون کردن. [ ن ُ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب )نمودن. اظهار کردن. بازگفتن. شرح دادن:
دبیری را همانگه نزد خود خواند
سخن های چو زهر از دل برافشاند
ز شهر و با همه شاهان نمون کرد
که بی دین چون شد و زنهارچون خورد.فخرالدین اسعد.
نمودن ٠ اظهار کردن ٠ باز گفتن ٠ شرح دادن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ذلِکَ الْکِتابُ این آن نامه است. لا رَیْبَ فِیهِ که در آن شک نیست. هُدیً لِلْمُتَّقِینَ (۲) راه نمونی پرهیزگاران را.
💡 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ای گرویدگان! هَلْ أَدُلُّکُمْ راه نمونی کنم شما را؟
💡 قوله تعالی: یا أَیُّهَا النَّاسُ ای مردمان قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ آمد بشما پندی از خداوند شما وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ و شفا و آسانی آن را که در دلها بود وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (۵۷) و راه نمونی و مهربانی گرویدگان را.
💡 هُدیً وَ ذِکْری لِأُولِی الْأَلْبابِ (۵۴) راه نمونی و یادگاری خردمندان را.
💡 چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم که اندر ظلمتِ شب آفتابی ره نمون دیدم
💡 وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (۷۷) و این راه نمونی و بخشایشی است است گروندگان را.