لغت نامه دهخدا
نفیر شدن. [ ن َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) متنفر شدن. گریزان گشتن:
مرغ را گر ذوق آید از صفیر
چون که جنس خود نیابد شد نفیر.مولوی.گر مسی گردد ز گفتارت نفیر
کیمیا را هیچ از وی وا مگیر.مولوی.
نفیر شدن. [ ن َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) متنفر شدن. گریزان گشتن:
مرغ را گر ذوق آید از صفیر
چون که جنس خود نیابد شد نفیر.مولوی.گر مسی گردد ز گفتارت نفیر
کیمیا را هیچ از وی وا مگیر.مولوی.
متنفر شدن. گریزان گشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فریاد من ز ناله خسرو که هر شبی خفتن نمی توان ز نفیر علی اللهش
💡 چون من انگیختم خروش و نفیر زان جنایت مرا گرفت وزیر
💡 از نفیر و فتنه و خوف نکال هر دلی رفته به صد کوی خیال
💡 میدویدند با نفیر و خروش تا رسیدند از آن زمینِ بجوش
💡 گر مسی گردد ز گفتارت نفیر کیمیا را هیچ از وی وا مگیر
💡 دویدند بر طبل کامد نفیر چو بر طبل دجال برنا و پیر