نفت چال

لغت نامه دهخدا

نفت چال. [ ن َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان لفور بخش مرکزی شهرستان شاهی، در 12 هزارگزی مغرب شیرگاه، در منطقه ای کوهستانی و جنگلی و معتدل هوای مرطوب واقع است و 900 تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ارز تأمین می شود. محصولش برنج و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی و شال بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

ده دهستان لفور بخش مرکزی شهرستان شاهی استان دوم. در ۱۲ کیلومتری باختر شیرگاه واقع است و ۹٠٠ تن سکنه دارد.
دهی است از دهستان لفور بخش مرکزی شهرستان شاهی در ۱۲ هزار گزی مغرب شیر گاه در منطقه ای کوهستانی و جنگلی و معتدل هوای مرطوب واقع است و آبش از رودخان. ارز محصولش برنج و لبنیات شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی و شال بافی است ٠

جمله سازی با نفت چال

💡 گرمی می‌باید و عشقت مدام زانکه نفت عشق تو از نم به است

💡 نفت زدم در تو و می‌سوز خوش لیک سیه می‌نکند زاک من

💡 زین طبع پاکزاد، سزد گر بیاکنند سرچشمهٔ زلال خضر را به نفت و قیر

💡 عالم همه سوختی وزین کم نکنی تا بر رخت آتشست و در پیش تو نفت

💡 حقوق نفت شمال و جنوب خاصهٔ ماست بگو به خصم بسوزان به نفت پیکر خویش

💡 چو نفت‌اندود شد این طاق ادکن هزاران شمع خاموش‌، گشت روشن

باایمان یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز