نشانۀ دیداری

مترادف‌ها

نشانه بصری، علامت دیداری

فرهنگستان زبان و ادب

{visual cue} [شنوایی شناسی] هر ایما یا وضعیت یا حالت چهره که زبان گفتاری را تقویت کند

جمله سازی با نشانۀ دیداری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و او با این همه جسمی فروبرید و درپوشید برون زد لطف از چشمش ز هر سو شد به دیداری

💡 در ۱۵ سپتامبر هولیه رسماً برای اولین بار هدایت تیم استون ویلا را در دیداری در جریان مسابقات لیگ کاپ در روز ۲۲ سپتامبر و در برابر بلکبرن بر عهده گرفت. سرانجام استون ویلا بازی را ۳–۱ به سود خود به پایان رساند و به دور بعد راه یافت.

💡 گلیم موسی و هارون به از مال و زر قارون چرا شاید که بفروشی تو دیداری به دیناری

💡 در آخرین دیدارشان در ۱۴ آوریل ۱۸۶۵، لینکن لینک گرانت را برای دیداری در بعد از ظهر آن روز دعوت کرد اما گرانت دعوت را نپذیرفت؛ و در نهایت نامزد و خواهر ناتنی اش قبول کردند بروند.

💡 فلک جانست و تو عقلی جهان جسمت تو جانی بطبع اندر چو امیدی بچشم اندر چو دیداری

💡 در زبان‌شناسی و نشانه‌شناسی، هر نشانۀ دیداری می‌تواند حامل معنایی خاص باشد که بر اساس قراردادهای اجتماعی میان افراد درک می‌شود.

💡 تغییر رنگ برگ درختان در فصل پاییز، یک نشانۀ دیداری آشکار از تغییرات اقلیمی و ورود به فصل جدید در چرخه طبیعت است.

💡 تغییر ناگهانی رنگ محلول، یک نشانۀ دیداری بسیار مهم و قابل توجه برای تشخیص وقوع یک واکنش شیمیایی بین دو ماده مختلف است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران