لغت نامه دهخدا
( نره آب ) نره آب. [ ن َ رَ / رِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) موج آب. کوهه آب. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ). خیزآب. ( انجمن آرا ).
( نره آب ) نره آب. [ ن َ رَ / رِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) موج آب. کوهه آب. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ). خیزآب. ( انجمن آرا ).
( نره آب ) موج آب کوهه آب خیز آب.
💡 چنینی گفت مر زال را کای دلیر مزاید بجز بچه نره شیر
💡 شنیدم که تو با سپاه گران ابا نره دیو و پریپیکران
💡 که جانانه را باز چنگ آورم سر نره دیوان به سنگ آورم
💡 به بالین کوهی یکی نره شیر یکی گور نر دید آورده زیر
💡 برون شد بنخچیر چون نره شیر کمندی بدست اژدهایی بزیر
💡 بپوشید جوشن سوار دلیر کمر بست بر کینه چون نره شیر