لغت نامه دهخدا
نانخورش خانه. [ خوَ / خ ُ رِ ش ِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سرکه انگوری. ادم البیت. ادام البیت. ( آنندراج ) ( برهان قاطع ). رجوع به نانخورش شود.
نانخورش خانه. [ خوَ / خ ُ رِ ش ِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سرکه انگوری. ادم البیت. ادام البیت. ( آنندراج ) ( برهان قاطع ). رجوع به نانخورش شود.
سرکه انگوری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز نانخورش به ترشرویی زمانه بساز شکر به تلخی ممنون شدن نمیارزد!
💡 چو دندان نعمتی داری، منال از نان خشک خود کدامین نانخورش زین به، که با دندان خوری نانی؟!
💡 لَنْ نَصْبِرَ عَلی طَعامٍ واحِدٍ گفتند یا موسی بر یک طعام شکیبایی نتوانیم کرد. اگر کسی گوید منّ و سلوی دو چیز است چرا عَلی طَعامٍ واحِدٍ گفت؟ جوابش آنست که نان و نانخورش بود، و بر عرف نان و نانخورش بیک طعام شمرند.
💡 غیر تلخی، طعم دیگر نیست در نان طمع نانخورش از سرکه ابروست در خوان طمع
💡 نانخورش از سینه خود کن چو آب وز دل خود ساز چو آتش کباب