نافه ٔ مشک

لغت نامه دهخدا

نافه مشک. [ ف َ / ف ِ ی ِ م ُ / م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نافجه. فارةالمسک. ( السامی فی الاسامی ). نافجة. ( دهار ). لبیخة. ( منتهی الارب ). نافه:
نافه مشکم که گر بندم کنی در صد حصار
سوی جان پرواز جوید طیب جان افزای من.خاقانی.چون نافه مشک شب بسوزد
بس عطسه که آن زمان زند صبح.خاقانی.چندین هزار نافه مشک امید را
بر مجمر نیاز به یکدم بسوختم.خاقانی.و رجوع به نافه و ترکیبات آن شود.

فرهنگ فارسی

نافجه. فاره المسک

جمله سازی با نافه ٔ مشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور نباشد مشک و عنبر باک نیست نافه ای خوشبوتر از این خاک نیست

💡 هر نافه کز ختا سوی آفاق می‌رود در چین خویش جمله مهیا نهاده‌ای

💡 تا باد گذر کرد بگلزار و ببستان از نافه تبت شده بستان چو شبستان

💡 نفحه اخلاق او در چین ز خون سوخته در میان نافه‌ها مشک ختایی می‌کند

💡 باد از شکن زلف تو بوئی بختا برد آهو ز حسد نافه پر از خون جگر کرد

💡 با دم خلق وی ار باد سوی چین گذرد کند آهو ز حسد نافه پر از خون جگر

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز