نافرمان پذیر

لغت نامه دهخدا

نافرمان پذیر. [ ف َ پ َ ] ( ص مرکب ) غیر مطیع. رام ناشدنی. سرکش. طاغی و یاغی:
به دزدی هندویت را گر نگیرم
چو هندو دزد نافرمان پذیرم.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه فرمان نپذیردعاصی سرکش: بدزدی هندویت را گرنگیرم چو هندو دزد نافرمان پذیرم. ( صائب لغ. )

جمله سازی با نافرمان پذیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اى واى بر من، اگر باكوله بار سنگينى از معصيت در پيشگاه او حاضر شوم. بادل و روئى سياه، دست و پائى ستمكار، چشم و گوشى گنهكار، و زبانى نافرمان.

💡 5. تنهايى پيامبر: موسى گفت: پروردگارا! من جز شخص خود و برادرم را اختيار ندارم.پس ميان ما و ميان اين قوم نافرمان جدايى بينداز(335).

💡 او در دهه قبل سروری قوتولا را پذیرفته بود اما جاه‌طلبی‌های خود را داشت و گاه دست به نافرمانی می‌زد.

💡 وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِکُوا امّا عاد تباه کردند و هلاک ایشان را: بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَةٍ (۶) ببادی سخت سرد شوخ نافرمان.

💡 حتی رویکرد مبهم علی نسبت به خوارج را می‌توان به دلیل ترسش از احتمال نافرمانی از خداوند دانست.

💡 إِنَّهُمْ کانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغی‌ (۵۲) کایشان ستمکارتر بودند و نافرمان‌تر.

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز