لغت نامه دهخدا
ناشتا شکستن. [ ش ِ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) ناهار کردن. اندک چیزی خوردن. ( آنندراج ) ( برهان قاطع ). اندک چیزی خوردن. ( فرهنگ نظام ). تسلیف. تَلَمﱡج. تَلمیج. افطار کردن.
ناشتا شکستن. [ ش ِ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) ناهار کردن. اندک چیزی خوردن. ( آنندراج ) ( برهان قاطع ). اندک چیزی خوردن. ( فرهنگ نظام ). تسلیف. تَلَمﱡج. تَلمیج. افطار کردن.
( مصدر ) اندک چیزی خوردن.
💡 همچو آبِ ناشتا کین تو بر دل ناگوار در تن طفل خرد مهرت گوارا همچو شیر
💡 در حديث ديگر فرمود كه هر كه بِهْ ناشتا بخورد آب منى او پاكيزه ميشود و فرزندشوجيه ميشود.
💡 امام كاظم عليه السلام: به كسى كه از رطوبت ناراحت بود فرمود: پونه را بكوبد بهقدرى ناشتا بخورد.
💡 از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّممنقول است كه خرماى ناشتا خوردن كرم معده را ميكشد.
💡 شیر چشید موسِی از مادر خویش، ناشتا گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
💡 قبله از قلاد دل سازم چو هستم چاشت خوان شربت از خون جگر سازم چو باشم ناشتا