نازک مشرب
مترادفها
حساس، زودرنج
متضادها
خشن، زمخت
لغت نامه دهخدا
نازک مشرب. [ زُ م َ رَ ] ( ص مرکب ) نازپرورده. نازک چر. ظریف طبع در طعام و شراب:
صاف ساغر باد ارزانی به نازک مشربان
من که محنت پرورم درد ایاغم آرزوست.؟ ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - نازک خوار نازک چر. ۲ - بناز پرورده.
جمله سازی با نازک مشرب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای صبا هست رخ یار به غایت نازک لب فرو بند و نگه دار به غایت نازک
💡 چنان برآن تن نازک همی برم غیرت که دیدنش به ته پیرهن نمی خواهم
💡 آه ازین نازکپسندیهای دل کاین جان زار هردم از نازکدلی مشکلپسندی سوخته
💡 خاک آدم را، از آن گل کرد، استاد ازل تا چنین نازکنهالی بردمد زآن آب و خاک
💡 از نگاه من غبارآلود میگردد دلش خاطرش در زیر چندین پیرهن نازکتر است
💡 در چنین وقتی که شد چون شیشه نازک پای من می شود درراه من هرنقش پا، سنگ دگر
💡 او با آن روحیه بسیار نازک مشرب، از شنیدن کوچکترین انتقادات یا کلمات تند در جمع دوستانش به شدت رنجیده و ترجیح داد در سکوت از آن جلسه خارج شود.
💡 شخصیتهای نازک مشرب در رمانهای کلاسیک فارسی معمولاً با ظرافتهای رفتاری خاصی شناخته میشوند که باعث میشود در مواجهه با سختیهای زندگی دچار آشفتگیهای روحی شوند.
💡 در آن عصر، اشرافزادگان با آن طرز برخورد نازک مشرب، اهمیت زیادی برای رعایت آداب معاشرت و حفظ پرستیژ اجتماعی خود در میان محافل مختلف قائل بودند.