نازک چری

لغت نامه دهخدا

نازک چری. [ زُ چ َ ] ( حامص مرکب ) نازک چر بودن. صفت نازک چر. رجوع به نازک چر شود.

فرهنگ فارسی

کیفیت و حالت نازک چر نازک خواری.

جمله سازی با نازک چری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نازک دلی که آینه دار نزاکت است دایم به فکر نقش و نگار نزاکت است

💡 ابرام صلح را به چه هموار کرده بود نازک دلت که چاشنی جنگ برنداشت

💡 دیده بد صائب از نازک خیالان دورباد! کز دل صدچاک خود زلف سخن را شانه اند

💡 پرنیان رنگ آن رخسار از بس نازک است چشمم از تار نگه این صفحه را مسطر کشید

💡 خود را به پیری از غم عالم نگاه دار از گل رسد قصور چو دستار نازک است

💡 سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد این نازکی اندر گل و شمشاد نباشد

کلمات مرتبط