میخ زدن
مترادفها
کوبیدن میخ
لغت نامه دهخدا
میخ زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) میخ کوبیدن. کوبیدن میخ بر تخته و دیوار و جز آن. زدن میخ بر در و دیوار و مانند آن. ( از یادداشت لغت نامه ). تده. وتد. ( تاج المصادر بیهقی ):
گو میخ مزن که خیمه می باید کند
گو رخت منه که بار می باید بست.سعدی.به هر کفشی که میخی زد مه نامهربان من
ز حسرت ناله وفریاد میخیزد ز جان من.سیفی صاحب بدائعالصنایع.
فرهنگ فارسی
میخ کوبیدن کوبیدن میخ بر تخته و دیوار و جز آن زدن میخ بر در و دیوار و مانند آن
جمله سازی با میخ زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا بدان ایوان رسانیدت که کیوان را نمود میخ نعل مرکب جاه تو کیوانی دگر
💡 عشق را مینرود آب به یک جو با عقل مثل است این به زمین میخ دو سر مینرود
💡 دبیرهٔ میخی هخامنشی دبیرهای میخی است که آن دسته از سنگنبشتههای هخامنشی را که به فارسی باستان است به آن نوشتهاند. کتیبههای مذکور در تخت جمشید، دشت مرغاب، بیستون، الوند، شوش، و آسیای کوچک به فرمان شاهان هخامنشی، به ویژه داریوش یکم و خشایارشا کنده شدهاند.
💡 همچنین کتیبههای لاپوتا با خط میخی نوشته شدهاند و در دیوارههای مکعبیِ لاکوتا طرحوارههایی مانند صلیب شکسته را میتوانیم ببینیم که نشاندهندهٔ بهرهگیری میازاکی از نمادها و عناصر دیداری فضاهای باستانی در فیلم است.
💡 کسی که در ره عشق آمد او دو عالم را چو میخ کفش برفتن یکان یکان انداخت
💡 مجرّه را عوض تنگ بسته یی به شکم ستاره را به دل میخ سوده زیر نعال