مژده اورنده
مترادفها
بشارت دهنده، نوید دهنده
متضادها
بدخبر
لغت نامه دهخدا
( مژده آورنده ) مژده آورنده. [ م ُ دَ / دِ وَ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) مژده آور. مبشر. مژده ده. رجوع به مژده آور شود.
فرهنگ فارسی
( مژده آورنده ) مژده ده
جمله سازی با مژده اورنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مرا که داد مژده وصل تو هر که دید مرا
💡 حضرت يحيى عليه السلام پيش از ولادت به او بشارت و مژده داده شد.
💡 با چنین بختی که از دریا خبر می آورد مژده وصل تو باور می کنم از سادگی
💡 آنکه یکبارم بدیدن مژده جانان دهد این تن بی جان و بی دل را دل و جان آن دهد
💡 مژده وصل او اگر در ته خاک بشنود روز جزا کسی برون سر ز کفن نمیکند
💡 مژده چشمِ دل براهِ مصرِ خواهش را که باز اینک آن آشوب کنعان روی در بازار کرد
💡 آن پیامآور قدیمی که در میان روستاها میدوید، مژده اورنده خبرهای خوش و شادی برای خانوادههایی بود که منتظر رسیدن پسر خود بودند.
💡 شاعر در این غزل زیبا، خود را مژده اورنده شکوفایی بهار و پایان یافتن زمستانهای سخت و سرد برای مردم خسته و بیرمق توصیف کرده است.
💡 با آمدن آن خبرهای خوب، او مانند یک مژده اورنده در میان جمع ظاهر شد و لبخند بر لبان همه افراد حاضر در جلسه نشاند.