مژده کردن
مترادفها
بشارت دادن، خبر خوش دادن
لغت نامه دهخدا
مژده کردن. [ م ُ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مژده آوردن. مژده دادن. بشارت آوردن و خبر خوش آوردن. ( ناظم الاطباء ). || نخستین بشارت و خبرخوش را به کسی دادن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مژده آوردن و مژده دادن شود. || کبوتری را به حالت مژده درآوردن. رجوع به مژده در این معنی شود.
فرهنگ فارسی
مژده دادن
جمله سازی با مژده کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو مزد سعی دهم مژده سکون خواهد ز بوسه پا به درت ریش می توان کردن
💡 غم عشق اختیاری نیست لیک از مژده وصلی علاج گریهٔ بیاختیارم میتوان کردن
💡 لیدی گاگا در اوت سال ۲۰۱۶ با پست کردن عکسهای پازل شکل در اکانت رسمی اینستاگرام خود به طرفدارانش این مژده را داد که تکآهنگ جدیدش در ماه سپتامبر منتشر میشود.