موی انبوه

لغت نامه دهخدا

موی انبوه. [ اَم ْ ] ( ص مرکب ) که موی پرپشت بسیار دارد. که موی سر یا ریش وی انبوه و پرپشت باشد. پرموی. ( از یادداشت مؤلف ). جغاله. ( دهار ). و رجوع به موی شود.

فرهنگ فارسی

که موی پرپشت بسیار دارد ٠ که موی سر یا ریش وی انبوه و پرپشت باشد ٠ پر موی ٠

جمله سازی با موی انبوه

💡 ز انبوه رقیبانم مجال دید دلبر نه مگس چندانکه مردم را نظر بر تنگ شکر نه

💡 به درگاه او شد به انبوه گفت که جایی که گندم بود در نهفت

💡 از انبوه شاگردان كوشا و دانشمند محقق رشتى، بسيارى تقريرات درس ‍ ايشان رانوشته اند كه در گرامى داشت مقامشان نام برخى از آنان مى آيد:

💡 بر در شرع ستادند خلایق انبوه تا چه فرمان دهد و ثبت کند درمحضر

💡 زبس کشته در دشت انبوه کرد همه ی دشت چون کوهه ی کوه کرد

💡 مردان در دل جنگلى انبوه از شمشيرها و نيزه ها پيشروى مى كنند... با قدرتى بى نظيرمى رزمند. گويا مى خواهند سرود سرنوشت تاريخ را بسرايند.

دایر شدن یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز