موش گوشت

لغت نامه دهخدا

موش گوشت. ( اِ مرکب ) عضله. ماهیچه. یربوع متن. ( یادداشت مؤلف ):یرابیعالمتن، موش گوشتها. ( صراح اللغة )، موش گوشتهای پشت. ( منتهی الارب ). و رجوع به عضله و ماهیچه شود.

فرهنگ فارسی

عضله. ماهیچه.

جمله سازی با موش گوشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زند گه چنگ در گوشت کندگه جای بر دوشت مگر زلف توبدمست است کو را بی ادب دیدم

💡 سوی او چه نیست چشمت چه در آیدت بدیده سوی او چه نیست گوشت چه سخن شنیده باشی

💡 گوشت پارهٔ آدمی با عقل و جان می‌شکافد کوه را با بحر و کان

💡 گوش کن گوش که از بار غم فرقت تو حلقه شد قامت جامی و به گوشت نرسید

💡 همی خورد جگرم را چو گوشت تا افتاد غم تو در دل من همچو کرم در دندان