موسیقار زدن

لغت نامه دهخدا

موسیقار زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) ساز زدن. نواختن ساز موسیقار:
خه خه ای موسیجه موسی صفت
خیز و موسیقار زن در معرفت.عطار.و رجوع به موسیقار شود.
- راه موسیقار زدن؛ نوای موسیقار نواختن. آهنگ موسیقار زدن:
کمانچه آه موسی وار می زد
مغنی راه موسیقار می زد.نظامی.

فرهنگ فارسی

ساز زدن. نواختن ساز.

جمله سازی با موسیقار زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صاحب دل راست فهم رازها از سازها صاحب دل شو شنو از نای و موسیقار حرف

💡 به زیر پر چو کشد سر ز شوق گل بلبل ز بال خویش برآرد فغان چو موسیقار

💡 پرده مضراب غم دارد بم و زیر دگر ناله عشاق در آهنگ موسیقار نیست!

💡 جهان به پرده کژ گوهر دل تو شکست تو با شکسته دلی پرده بند موسیقار

💡 منع گلچینی هوش است، بیا مست شویم چمن نغمه که نی بست شد از موسیقار

💡 عجب تر آنکه بدو نگروید عیسوئی که تیز خر نشناسد ز بانگ موسیقار

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز