فرهنگستان زبان و ادب
{spondylodesis} [ارتاپزشکی] اتصال دو یا چند مهره ازطریق جراحی
{spondylodesis} [ارتاپزشکی] اتصال دو یا چند مهره ازطریق جراحی
💡 داشت حال مهره ششدر دل آزاده ام تا نیفکندم به آتش بوریای خویشتن
💡 یک مهره بر بساط بقا، کم نهاد کس کز چشم بد حریف بزخم دغا نماند
💡 به آن که آمده ای رغبتت بر آن دارد به جهد تو نشود مهره ی بلور انگشت
💡 سپید مهره صیتش چنان دمید جهان که رخنه خواست شد این سبز حقه از آواش
💡 شید این جذبه که در صید خلایق دارد مهره سبحه چرا دانه صیاد نشد