مهدی رازی
لغت نامه دهخدا
مهدی رازی. [ م َ ی ِ ] ( اِخ ) سیدمهدی فرزند میرزا غیاث عرب نسابه طباطبائی. از شاعران قرن یازدهم است. در شیراز تحصیل کرد و سپس به اصفهان رفت. از اوست:
دم مسیح چمن در هوای بوی تو بود
که غنچه سربه گریبان جستجوی تو بود
هنوز حیرت امکان در عدم می زد
که عکس روی تو آیینه دار روی تو بود.
( از تذکره نصرآبادی صص 163-164 ) ( از فرهنگ سخنوران ).
فرهنگ فارسی
سید مهدی فرزند میرزا غیاث عرب نسابه طباطبائی از شاعران قرن یازدهم است. در شیراز تحصیل کرد و سپس به اصفهان رفت.
جمله سازی با مهدی رازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عصر خالی شده از عدل بود کز طرفی مهدی از غیب برون آید و کاری بکند
💡 گاوست خویش پرور از بهر عید قربان دجال گاو مهدی عیدست در قتالش
💡 پدر آنجا معلّم و مهدی پس تو دجّال اینت بد عهدی
💡 دور زمان بپرورد آشفتهای چو من تا مدحگوی مهدی آخر زمان شود
💡 اگر مهدی به عهد او فرود آید، نپندارم که ما را رخ بگرداند ز ابروی چو محرابش