مقیمای زرکش

لغت نامه دهخدا

مقیمای زرکش. [ م ُ ی ِ زَ ک َ ] ( اِخ ) از مردم رشت و از شاعران قرن یازدهم بود. از اوست:
ماه ار به منزلش نه به دستور می رود
حسنی ندارد از همگی نور می رود
سحری است از کمان که بغل بازمی کند
ناز تو چون به خانه اش از دور می رود.
و رجوع به تذکره نصرآبادی ص 379 و فرهنگ سخنوران شود.

فرهنگ فارسی

از مردم رشت و از شاعران قرن یازدهم بود

جمله سازی با مقیمای زرکش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حسودت چه سودش بود شرب زرکش که چون شمع جان داده (والجسم ذائب)

💡 کوه اگر پیرهن زرکش والا نکند در غم و غصّه ایام قبا از خاراست

💡 ز بیم آتش خشم تو کوه خاک نشین را به خون لعل فرو شد قبای زرکش خارا

💡 وه این چه بارگیست که بهر تجملش زیبد ز زرکش اطلس چرخ فلک جلش

💡 مپرس ای همدم، این زرکش قبا کیست؟! گدایش من، که سلطان من است این!!

💡 تا آفتاب دامن زرکش کشان به ناز من غرق نیل و چشم چو نیلوفر آیمت

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
آرین یعنی چه؟
آرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز