معرکه چیدن

لغت نامه دهخدا

معرکه چیدن. [ م َ رَ ک َ / م َ رِ ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) معرکه گرفتن:
بر در عشق مچین معرکه ای عقل فضول
طفل را شیوه بازیچه حرام است اینجا.عرفی ( از آنندراج ).و رجوع به معرکه گرفتن شود.

فرهنگ فارسی

معرکه گرفتن

جمله سازی با معرکه چیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 استعدادش در کار معرکه‌گیری، از او (در دل جامعه‌ای مرفه) انسانی مرتد ساخته‌است.

💡 از آب و باد و آتش تیغ و سنان و تیر بر خاک معرکه همه را خاکسار کن

💡 پس از آنکه اسرائیل مقر حزب‌الله در شهر معرکه، صور را منهدم کرد، یک بمب‌گذار انتحاری حزب‌الله یک کامیون حمل و نقل اسرائیلی را که حامل سربازان بود را در مرز اسرائیل و لبنان منفجر کرد. در پاسخ، نیروهای اسرائیلی در کمین دو خودروی حزب‌الله قرار گرفتند و هشت مبارز حزب‌الله را کشتند.

💡 چون ببیند که ترا دست بود بر سر او هم در آن معرکه با پیل کند نوبت پنج

💡 گاه در معرکه با تُرکِ فلک هم نیزه گاه با زهره و به خلوت‌کنده هم‌دستانیم

💡 آن تن که خلعت آمدش از حله های خلد عریان به خاک معرکه بی سر سزا نبود