مصیبت کشیدن

لغت نامه دهخدا

مصیبت کشیدن. [ م ُ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) سختی کشیدن. بدبختی و نکبت و بلا کشیدن. به غم و مصیبت و ماتم گرفتار آمدن. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به مصیبت کش شود.

فرهنگ فارسی

سختی کشدین بدبختی و نکبت و بلا کشیدن

جمله سازی با مصیبت کشیدن

💡 رؤس دولت، شیوخ ملت، ببازی ایران، خراب گردید درین حوادث، برین مصیبت درون خارا، کباب گردید

💡 آن که جوید سربلندی از مصیبت های عشق مشت خاکی بر سرش ریزم که تاج کی شود

💡 کسی که در عزا و مصیبت بر سینه خود می‌زند و نوحه‌گری می‌نماید. سینه زن باید با دیگر سینه زنان و نیز با آهنگ نوحه هماهنگ باشد و تک زنی نکند

💡 مصیبت دوستم پهلوی بیدردی به خاکم کن که خواهم بعد مردن نیز روحم در عذاب افتد

💡 از مصیبت‌های فرزندان تو چون بشنوند زان شنودن بخت بد را شادمانند، ای رسول

💡 همچنین زرهٔ شکست‌ناپذیر آشیل، در زمان محاصره تروا به‌دست او ساخته شده بود. هفائستوس، به دستور زئوس نخستین زن روی زمین را خلق کرد. او به‌وسیلهٔ آب و خاک اولین زن را ساخت. نام این زن پاندورا بود و در نتیجه بازکردن جعبه‌ای که گفته شده بود هرگز نگشاید، مصیبت‌ها را بر روی زمین پراکنده کرد.