مشکین ختامه

لغت نامه دهخدا

مشکین ختامه. [ م ُ / م ِخ ِ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از شرابی که در آخر بوی مشک دهد. ( انجمن آرا ). و رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از شرابی است که در آخر بوی مشک دهد.

جمله سازی با مشکین ختامه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون من به مدح تو مشکین‌ کنم صحیفهٔ سیم سبب کند به معانی مُسَبّب الاسباب

💡 عشق من با خَطِ مشکین تو امروزی نیست دیرگاه است کز این جامِ هِلالی مستم

💡 وه که چون غنچه چه مشکین نفسی ای سلمان؟ نیست مشکین دمت الا زدم خون آلود

💡 گفتم آن چشم سیه چیست به روی چو مهت گفت در کشور روم آهوی مشکین دارم

💡 باز آن چه شگرفی را بر شعلهٔ کافوری صد کژدم مشکین را بر جوش نهادستی